تبليغاتX
یکی بود و یکی نبود
 
یکی بود و یکی نبود
 
 
ادبیات داستانی، جامعه شناسی، فلسفه
 

سالیانی پیش اگر کسی سر دیگری را می برید، همه با هم می گفتند خوب کرده یا بد. حسین بن علی را هم که کشتند همه یک چیز می گفتند. بعدها کسانی پیدا شدند و اما و اگر کردند.

 

آن هنگام موجی نبود که به پاخیزد. حالاست که موج سوم(عصر ارتباطات و به کارگیری رسانه ها) خانه ها را ویران می کند.

 

گفته اند که دماغ یک ناو امریکایی در خلیج فارس کمی به طرف ایران گشته. که گفته؟ مقامی روسی! او از کجا می داند؟ دیگر اگر هم آن ناو سرش را به سوی ما نجنبانیده، حالا به اراده رسانه ها، صورت مثلی( اشاره به عالم مثل افلاطون) آن ناو  بی گمان دارد به سوی ما شلیک می کند. همه به پناه گاه برویم؛ پناه گاهی که کیلومترها از رسانه ها به دور است.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 1:27 قبل از ظهر  نوشته رضا سجادی  | 

 

چندی پیش چیزکی شنیدیم در این باره که سید ابراهیم نبوی به نامی جز نام خودش در یکی از سایت های متعهد به این نظام می نویسد. (برای آشنایی بیشتر با نوشته های نبوی، برای نمونه نگاه کنید به: تهرانجلس) چنان که همه می دانند، سید ابراهیم نبوی، با حسنی امام جمعه ارومیه رابطه خوبی دارد و استراتژی به هم می دهند و از هم می ستانند.

 

گذشته از ارتباط این دو مسئله، سید ابراهیم حسنی نامی وجود دارد که تنها در فضای مجازی بالیده است. او چنان توانایی دارد که می تواند بهترین و کارآ ترین پیش نهادها را به مخاطبان خود بباوراند، بی آن که نیازی باشد به پایگاه های حکومتی.

 

برای نمونه، اگر مشکل تهدیدهای امریکاییان به حمله نظامی به ایران بینجامد، آن موقع بسیاری سخن ها خواهیم شنید که هیچ کدام در آن زمان برای ما به اندازه سخنان سید ابراهیم حسنی با ارزش و شنیدنی نخواهد بود. آن هنگام تنها سید ابراهیم حسنی است که می تواند برای پایان دادن به جنگ، راهی چنین پیش نهد که دختری ایرانی- ارمنی با بوش ازدواج کند و در عوض، احمدی نژاد با کاندولیزا رایس.

 

حسنی امام جمعه ارومیه و سید ابراهیم نبوی، این چنین پیش نهادی را نخواهند توانست داد؛ آن گاه تنها سید ابراهیم حسنی خواهد توانست به فریاد ایرانیان و امریکاییان رسد.

 |+| نوشته شده در  شنبه بیست و سوم دی 1385ساعت 5:34 قبل از ظهر  نوشته رضا سجادی  | 

«خبرگزاري مهر گزارش داد: براساس گزارش های دریافتی اخیرا در سطح شهر تهران ناهنجاری های قابل تاملی از سوی برخی راننده های مونث مشاهده شده است. برخی از این خانم ها در مناطق و ساعاتی مشخص به طور تقریبی ازساعت  17تا 24 اقدام به رانندگی توام با کشف حجاب می نمایند. گرچه این مسئله هنوز از سوی برخی نهادها در حال پی گیری است و لیکن برخی منابع این اقدام را هدف مند ، سامان یافته و برای ایجاد ناهنجاری اجتماعی ارزیابی می کنند. دستگاه های مسئول برای مقابله و کنترل دلایل و مظاهر این اقدام مشغول برنامه ریزی هستند.»

 

این مطلب را در سایت خبری تحلیلی نو اندیش دیدم. چیزی که نظرم را جلب کرد٬ کامنت های این نوشته بود. جالب به نظرم آمدند. به نظرم خیلی وقت ها کامنت ها از پست ها جذاب تر می نمایند. همین طور باید بیفزایم که انگاری بسیار افراد٬ بیشتر در کنش متقابل با دیگر وب گردان برای پست ها  کامنت می گذارند.

 

 برخی از کامنت ها را خواستم برگزینم و در این پست بگنجانم که دیدم همه آنها به گونه ای در کنش متقابل کنش گران با هم شکل گرفته اند.

 

نظر کاربران در مورد این خبر: (چندگونه ای رنگ ها بر اساس هم نوایی افراد با هم است)

 

افشين

 

 

من هم برخورد كردم تازه به من تعارف به كارهاي ناشايست در ازاي پول كردند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 


علي

 

 

با سلام
بله من خودم اين موضوع را بسيار ديده ام.بعضي از خانم ها به بهانه دقت بيشتر در رانندگي اقدام به بر داشتن روسري كه البته بودنش هم سودي ندارد مي باشند.

 

 


یه طبه

 

 

سلام به همگی...نماز روزه قبول
مشکل ما اینه که نمی خواهیم قبول کنیم که راه چاره و حل مشکلات ما در دینداری و معنویت گرایی
اینو توی خیلی ها توی کشور های روپایی وآمریکایی فهمیدن و براش بنامه ریزی می کنن انوقت ما نمی خواهیم بپذیریم

 

 


lمحمد

 

 

ما مسايل مهمتر از اينها را داريم .
مگر ما وقتي به كشورهاي خارجي
سفر مي كنيم با ديدن موي خانمها
دست به كارهاي ناشايست و خلاف
قانون مي زنيم ؟ در مملكت ما اكنون
نان بيشتر از مو اهمييت دارد .

 

 


امیر

 

 

سلام
من این موضوع رو خودم مشاهده نکردم ولی موضوع شایسته ای هم نیست. البته درسته که ما با دیدن موی یه زن دست به کار ناشایستی نمیزنیم ولی خلاف قانون اسلام هست. و ربطی هم به نان نداره اون یه مساله دیگس و این یه مسله دیگه.

 

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم دی 1385ساعت 0:15 قبل از ظهر  نوشته رضا سجادی  | 

در دهه پنجاه، گارفینگل به شخصی به نام اگنس برخورد که بی چون وچرا زن می نمود. او صورتی زیبا، قیافه ای دل پذیر، چهره ای بی مو و ابروانی کشیده داشت و حتی ماتیک زده بود. با وجود آن که اگنس زن می نمود، گارفینگل از خود پرسید که آیا او واقعا زن است. آن گاه این مردم نگار نتیجه گرفت که او واقعا همیشه زن به نظر نمی رسد.

 

اگنس مرد به دنیا آمد، اما وقتی به شانزده سالگی رسید٬ دریافت که وضعیت غریبی برایش پیش آمده است. برای همین از خانه اش گریخت و لباس دخترانه پوشیدن را آغاز کرد. به زودی آموخت که تنها لباس زن پوشیدن بسنده اش نیست. او آموخت که باید مانند زنان رفتار کند. وقتی او توانست مانند زنان رفتار کند، دیگران نیز او را زن شناختند و خواندند.

 

گارفینگل چنین نتیجه گرفت که زن یا مرد زاده شدن برای زن یا مرد بودن ما بس نیست؛ باید رفتارهای زنانه و مردانه را نیز بیاموزیم و هر روزه خود را به دیگران مرد یا زن بنماییم.

 

                                                      به نقل از: نظریه های جامعه شناسی در دوران معاصر، نوشته جورج ریتزر، ترجمه محسن ثلاثی.   

 |+| نوشته شده در  شنبه شانزدهم دی 1385ساعت 1:46 قبل از ظهر  نوشته رضا سجادی  | 

کسر بودجه هفت هزارمیلیارد تومانی دولت٬هنجار شکنی معاون رئیس جمهور و حضور یافتن در مراسم رقص، نوشتن نامه به پاپ به رغم نگرانی علما از پاپ و پیش از عذر خواهی رسمی او، هدیه 250 میلیون دلار به فلسطین از جیب مردم ایران، مداخله در حریم خصوصی افراد و اجرای طرح پلیس موبایل در تهران و اجرای طرح نامیده شده به سامان دهی اینترنتی، افزون بر دیگر مشکلات داخلی و خارجی مانند تحریم ایران و منع ایران از دست یابی به انرژی هسته ای٬ ناگزیر مردمانی را می طلبد که یا صبور باشند، یا به دیده اغماض به پیرامون خود بنگرند و یا آن که احمق باشند و هر آن چه را پیش آید، خوش دارند.

گاهی برخی از جامعه شناسان سنتی، سرچشمه برخی از مشکلات را علت های بیرونی همانند علت های جغرافیایی می دانند که به نظر می رسد اندکی از این مشکلات را بتوان با این گونه علت ها توجیه کرد.

دکتر سید جواد طباطبایی که سال ها در سوربن فرانسه به تدریس مشغول بوده، در فصل پایانی کتاب  دیباچه ای بر نظریه انحطاط ایران چند علت را برای انحطاط ایران بر می شمرد که سفارش می کنم این گونه مشکلات را با آنها مقایسه و ارزیابی کنید:

یکم. تنش های میان فرهنگ ملی و آیین های بیگانه؛

دوم. پی آمدهای تنش های سیاسی در نظام اقتصادی؛

سوم. تنش های میان ایرانیان و ایران؛

چهارم. تنش های میان ایران و انیران( غیر ایرانیان)؛

پنجم. تنش های میان فرمان روایی و فرهنگ ایرانی؛

ششم. تنش های آیینی و فرهنگی.

من شش نکته را برشمردم که ایشان در کتابشان آورده اند. به گمانم بیشتر مشکلاتی که در بند نخست از آنها یاد کردم، به یکی از این شش مورد برمی گردند.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم دی 1385ساعت 1:40 قبل از ظهر  نوشته رضا سجادی  | 

طرح سامان دهی دولت دست کم نشان می دهد که جوامع مجازی و شخصیت های مجازی ایرانی به خوبی توانسته اند نقش انتقادی خود را اجرا کنند. حالا موجودان جوامع مجازی، بی هیچ گونه تردیدی باید به پایگاه اجتماعی شان توجه کنند.

 

این طرح برخاسته از هر تصمیمی باشد، با قدرتی توام است که دولتیان را به توجیه آن ناگزیر خواهد کرد. البته پیش تر از این، دولتیان  به خاطر باید داشته باشند که حضور نویسندگان و وبلاگ نویسان در فضای سایبر نیاز به توجیه ندارد؛ آنان پیش تر از هر انگیزه ای، تنها برای بودن، نوشتن و زیستن در فضای مجاز  حضور خویش را توجیه می کنند. آن چه توجیه می طلبد وشایسته است که پیش از هر رفتاری دیگر توجیه شود، شایستگی و صلاحیت حضور دولت در این فضاست.

 

سامان دهی در فضای سایبر به گونه دولتی تنها آن هنگام خوش آیند خواهد بود که خبر از گسترش دولت الکترونیک دهد؛ دولتی که بهینه سازی و الکترونیک سازی  روابط مردم و ملل را در نظر دارد.

 

در این باره نک به:

http://eistgah.blogfa.com/post-168.aspx

http://www.shabakeh-mag.com/Articles/Show.aspx?n=1002752

http://www.ilna.ir/shownews.asp?code=382400&code1=20

http://www.winbeta.net/comments.php?shownews=2315

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم دی 1385ساعت 4:7 قبل از ظهر  نوشته رضا سجادی  | 

 

صدام را کشتند، چون او بسیاری را کشته بود. او هرگز از نقش اجتماعی اش فاصله    نمی گرفت؛ دیکتاتوری بود که دیکتاتورانه نفس می کشید، نان می جوید و آب می نوشید. تنها این چنینان می مانند، خوب یا بد؛ آنان که هرگز از نقش اجتماعی شان فاصله نگرفته اند.

 

صدام را کشتند. اما به راستی چه کسانی او را کشتند؟ هیچ قاتلی به عدل کشته نمی شود؛ به حکم عدل تنها مقتولانند که می توانند قاتلان را به جزای کردارشان رسانند. مقتولان نیز که بهره ای از زندگی ندارند که چنان کنند.

 

همواره قاتلان جنایت را از خود سلب می کنند. به راستی ممکن است که جنایت ها به گونه ای دیگر تبیین پذیرند؟ مفروض آن که علتی دیگر باشد؛ چه کسان یا چه چیزهای دیگری؟

 

نخست باید دید که آیا ممکن است کسی به تنهایی و بدون هیچ عاملی دیگر کنش گر به شمار آید. برخی از فیلسوفان و دانش مندان علوم اجتماعی چنین چیزی را نادرست می دانند. آنان تصورکنش گران را بیرون از ساخت های اجتماعی ممکن نمی دانند. ساخت های اجتماعی اند که افراد را به کنش وا می دارند. آنان به جامعه اصالت می دهند و انگاشتن افراد را بیرون از جامعه ناممکن برمی شمرند. بنابر این صدام دیکتاتوری بوده که ساخت جامعه می خواسته است. از این رو تنها جامعه و نظارت اجتماعی، او را به جزای کردارش می تواند رساند.

 

دیگر آن که بگوییم جامعه با کردار برانگیخته شده افراد ساخته می شود. افراد تنها در برابر محرک ها از خود واکنش نشان می دهند. از  این رو، صدام به کنش های دیکتاتورانه مجبور بوده و او بنابر این پارادایم هرگز گناهی نکرده است. البته کسان دیگر می توانند در برابر کنش های دیکتاتورانه او را محکوم کنند و آن گاه او را بکشند. با وجود این، نباید گفت که آنان صدام را به جزایش رسانده اند؛ چون بنابر این نظر، جزایی برای صدام در خیال نمی گنجد.

 

دیگرانی نه چنین و نه چنان، جهان را سرشار از معانی می دانند و انسان را کنش گرانی که با نمادها و به گونه متقابل با هم ارتباط دارند. کار کمی پیچیده می شود. صدام دیکتاتور نبود. او نمادهایی را بر می افراشت که به آنها آگاه می شد. کشتن او تنها هنگامی اتفاق می افتد که بخواهند نمادی را به ابطال رسانند.

 

                                 سخن پیچیده تر و شگفت تر باید گفت. خدا تنها و بهترین داور است.     

 

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 11:56 بعد از ظهر  نوشته رضا سجادی  | 

"به نظر من اینها دچار روزمرگى هستند، چون نگاه تئوریک و نگاه نظرى ندارند. به اتاق فکر هم چندان ارادت و عنایتى ندارند. من فکر مى کنم که بدتر از گذشتگان بر سرشان خواهد آمد و باز هم با واکنش مردم مواجه خواهند شد. ما همواره از یک چیز دفاع کردیم: توسعه فرهنگى."

 

"ما از آقاى هرندى به عنوان یک وزیر خواستیم که استراتژى فرهنگى خود را به ما بدهد. بگوید که استراتژى سینمایى ایشان چیست؟ استراتژى ممیزى کتاب او چیست؟ برنامه ایشان چیست؟ البته ما جلساتى داشتیم، به ما گفته‌اند که ما در جریان و در "حال" تدوین آیین‌نامه ممیزى کتاب هستیم. ما حالا منتظر دریافت هستیم."



ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 12:57 بعد از ظهر  نوشته رضا سجادی  | 

- یکی از مامورین اعدام از وی پرسید آیا از مرگ می ترسد؟

 صدام جواب داد:من تمام عمرم را صرف نبرد علیه کفار و متجاوزین کرده ام.

 مامور دیگری پرسید: چرا عراق و ما را نابود کردی؟ چرا ما را به گرسنگی کشاندی و به امریکایی ها اجازه دادی تا این جا را اشغال کنند؟

صدام گفت: من متجاوزین و ایرانی ها را نابود کردم. من دشمنان عراق رانابود کردم…من عراق را از فقر به ثروت رساندم.

 بی بی سی: شکی نبود که به صدام دارو داده بودند؟

 قاضی حداد: به هیچ وجه! صدام کاملا حالت طبیعی داشت و کنترل خود را در دست داشت. وی از سرنوشتش مطلع بود و می دانست قرار است بمیرد. 

صدام گفت: این پایان من است… این پایان زندگی من است. من زندگی را به عنوان یک رزم جو و یک نظامی سیاسی آغاز کردم و بنابراین از مرگ واهمه ای ندارم.

 بی بی سی: بعد چه شد؟

 حداد: دست هایش را بستند و او را به سمت دار بردند. وی طبق عادتش مشغول ذکر الله اکبر و برخی شعارها نظیر مرگ بر امریکا و مرگ برمتجاوزین بود. وی گفت “ما به بهشت می رویم و دشمنان ما در جهنم خواهند پوسید”. وی هم چنین از عراقی ها طلب بخشش و محبت کرد اما هم چنین از آنها خواست تا علیه امریکایی ها و ایرانی ها بجنگند.

بی بی سی: سپس چه شد؟

حداد: وی را به سمت دار بردند و خواستند سرش را بپوشانند اما وی اجازه نداد. وی آیاتی از قرآن را تلاوت می کرد که مامورین اعدام به او با فریاد زدن کلمات اسلامی طعنه زدند. یک روحانی حاضر از صدام خواست تا کلمات روحانی را تکرار کند. وی این کار را کرد اما به صورت کنایه آمیز. سپس طناب را سفت کردند و وی به دار آویخته شد و مرد.

بی بی سی: هیچ چیز دیگری گفت؟

حداد: وی گفت لااله الاالله محمد رسول الله.

 بی بی سی: آیا وی بلافاصله مرد.

حداد: بله بلافاصله جان داد. من شاهد تاثیر طناب دار بودم که صحنه ناخوشایندی بود.

 

برگرفته از بی بی سی

 
 |+| نوشته شده در  دوشنبه یازدهم دی 1385ساعت 2:53 قبل از ظهر  نوشته رضا سجادی  | 

گاه برای روشن سازی دگرگونی ها در جوامع در حال توسعه، نظریه ای مانند فراماسیون اجتماعی یا همان نظریه شکل بندی را در می افکننند. دوران به قبل از سرمایه داری و بعد از سرمایه داری بخش می شود.شیوه تولید درکشورهای توسعه یافته، روابط (روبنا) وابزارتولید(زیربنا)ی جدیدی را پیش می نهد. در کشورهای توسعه یافته روابط تولید به گونه ای نیست که شکل بندی آنها را از بازتولید باز دارد. از این رو، آنها توسعه می یابند و برای نگاه داشتن وضعیت مطلوب خود که شرط آن دست کم منابع اولیه است، به کشورهای توسعه نیافته روی می آورند. نظام اقتصادی این کشورها نظام اقتصادی کشورهای توسعه نیافته را به خود وابسته می کند. دگرگونی در نظام اقتصادی کشورهای توسعه نیافته، به دگرگونی در نظام اجتماعی وآن گاه نظام ایدئولوژیک و فرهنگی کشورهای توسعه نیافته می انجامد.  شکل بندی کشورهای توسعه نیافته چنین دگرگون می شود که البته با این وضع دیگر این کشورها توانا بر باز تولید نخواهند بود.

 

شب یلدا برای ما ایرانیان آداب ورسومی را به یادمی آورد؛ آداب ورسومی که به نظام اجتماعی و فرهنگی ما منوط می شود. دگرگونی در این گونه آداب و رسوم، نشان از توسعه نیافتگی ما ایرانیان و ناتوان بودن ما از باز تولید شیوه ای است که برای ما مطلوب می نماید. ما به غلط پا به میدانی می نهیم که ناملایم با نهاد ماست.ناملایم خواهی ما، تازه به دوران رسیدن ما را می نماید. ورود یکی از همراهان دولت مدعی فرهنگ نو خواهی ما نیز چنین تحلیل می شود. او کورکورانه وشاید تنها به دلیل این که همواره به روز باشد، بدون هیچ تحلیلی به این بازی می گراید و عوامانه چنین ناپرهیزی می کند. این دسته حاجی بازاریان که تکیه نشینی و فرنگ رفتن را ناسازگار با هم می پندارند، همواره توسعه نایافتگی ما را می نمایند. البته بر مانند او هیچ گونه حرجی نیست. اینان به خوبی نشان داده اند که کنار مدیترانه هم می توان عبا و عمامه از تن برون کرد و مایو پوشید و مدرنی را دست کم به خود الغا کرد. شکوه از کسانی باید که  به عوامل زیرین این گونه دگرگونی ها توجهی سزاوار ندارند. گفتمان هایی که مانند سروش(سایه اش مستدام) بدان پا می نهند، زمانی دیگر می طلبد؛ زمانی که این کودکان تازه به دوران رسیده به بلوغ پا نهند. آنان اکنون باید بیاموزند که چگونه هنگام غذا خوردن پیش بند به خود آویزند.      

 |+| نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 10:5 قبل از ظهر  نوشته رضا سجادی  | 

بسیاری به این بازی گام نهاده اند؛ افشای خود به مناسبت شب یلدا. ای کاش افشایی بود که آموخته بودند. این بازی را از غربیان آموخته اند. با این تفاوت که آنان نه چنین در افشای خود دوباره ریا ورزیده اند.

راز عقب ماندگی ما ایرانیان همین گرته بازی هاست؛ گرته برداری های نا آگاهانه وتنها از سر کم نیاوردن. بی شرافتی نیست؟

دوستی چون چنین دید که مرا هم به بازی فرا خوانده اند و اما من نه به رسم بازی عمل کرده ام٬ مرا نکوهش کرد که ای فلان من هم چیزی نوشته ام و می خواستم آپلود کنم و بعد مرا تهدید کرد که چیزی بر من بنویسد.

من او را اما حقیر نمی دانم؛ چون او عاشق این گونه بازی هاست. فقط باید بگویم که نمی دانستم او خیلی های دیگر را هم مانند دارد.

در پایان امیدوارم که پایان این شب سیاه زود برسد!

علی جان تو هم اگر دعوت ناشده می خواهی به این بازی گام نهی٬ غصه مخور من سهم خودم را به تو می دهم.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 12:57 بعد از ظهر  نوشته رضا سجادی  | 

مردمی احمقند این ایرانیان! نوشته زیر به همان بی شرافت هایی تقدیم می شود که این بازی را به مناسبت شب یلدا راه انداختند. مرا احمق تری از آنان دعوت کرده و البته کوشیده ام که خود سلسله این بی شرافتی را نجنبانم.

 

 

من 27سال دارم و پیرم. گذشته ای دارم که تنها در قابی سیاه وسفید می چپانمش. مسلمان و اثناعشری ام و هرگز از بی دین نمایی خوشم نمی آید که چنان بنمایم.

 

زنان را در خلوتی کودکانه می پرستم و  در این باره به چیزی جز عشق نمی اندیشم.

 

به فلسفه و جامعه شناسی بسیار علاقه مندم و تفریحم داستان است.

 

خیلی ها را احمق می دانم و در این که خواننده این متن نیز از آنان به شمار می رود، شک ندارم.

 

نوشتن را دوست دارم ولی از نویسندگان متنفرم.

 

خودم را ایرانی نمی دانم و از زیستن با ایرانیان نفرت دارم.

 

ایران را از پس جنگ به بعد منجلاب تباهی می دانم. در این زمینه چیزی بیشتر نمی گویم.

 

به گمانم گعده نشینان این شب یلدا  همه کسانی اند که زنانشان را عور کرده اند تا پیش اجنبیان برقصند و به گمانم «هنر نزد ایرانیان است و بس» که می گویند نیز همین است.

 

کسی را همراه خود نمی بینم که به این راه فرا خوانمش. من ادامه نمی دهم. کثافت های آشغال!این بازی را ادامه ندهید!شما احمق ترین مردم زمانید!

 |+| نوشته شده در  دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 2:8 قبل از ظهر  نوشته رضا سجادی  | 

علي رضا محمودي متولد 1353 در مشهد است. اولين داستانش در سال 1369 به چاپ رسيد و از آن زمان تاكنون در نشريات و صفحات ادبي روزنامه‌ها، داستان و نقد و مقاله مي‌نويسد.محمودي با داستان «ابرهاي صورتي» جايزه بهرام صادقي را برد و در جوايز ادبي مردادگان، داستان كوتاه اصفهان و باران نيز مقام‌هايي به‌دست آورد. داستان «سونات زنانه» او از همين مجموعه به عنوان داستان‌هاي برگزيده جايزه مهرگان امسال انتخاب شد. ضمن اين كه مجموعه «بريم خوشگذروني» نامزد دريافت جايزه هوشنگ گلشيري نيز به شمار می رود.


 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  جمعه یکم دی 1385ساعت 2:48 قبل از ظهر  نوشته رضا سجادی  | 
 
  بالا