|
یکی بود و یکی نبود
|
||
|
ادبیات داستانی، جامعه شناسی، فلسفه |
ای داد که فلانی جامه خلافت را در حالی بر تن خود کرد که می دانست من و حکومت، گردونه به آسیابش مانیم... پس دیدم که صبر باید کرد و صبر کردم و حال آن که در چشمم خاشاک می خلید و در گلویم استخوان.(خطبه شقشقیه)
1. جامعه جلوه ای از صفات خداست.
2. از آن جا که جامعه ساختی پیچیده دارد، باید تقسیم کار اجتماعی را پذیرفت.
3. خداوند برای انجام درست نظام تقسیم کار، افراد را متفاوت آفریده است؛ برخی را برای رهبری و برخی را برای پیروی...
4. خداوند آن را گرامی می دارد که نقش اجتماعی خود را به درستی آفریند و«ان اکرمکم عندالله اتقیکم».
5. قشربندی اجتماعی، طبقه اجتماعی، پایگاه اجتماعی، سلسله مراتب اجتماعی و نقش های اجتماعی ضرور برای جامعه و پایه نظام تقسیم کار اجتماعی هستند، اما فرصت های زندگی(life opportunities) بر پایه حق شهروندی از آنِِِِ یکایک مردمان جامعه است و پایگاه اجتماعی نیز بنابر اجرای درست نقش اجتماعی برقرار می ماند.( برگرفته از درآمدی بر مکاتب و نظریه های جامعه شناسی نوشته دکتر ابوالحسن تنهایی)
6. ای داد از آن زمانه که پایگاه فرمانداری جامعه را به کسی بسپرند که نقشی چنان نتواند آفریند.
1. هفته ای به نام پژوهش نه مانند آن باید باشد که بخواهند دل کودکی را در روز جهانی کودک با ویژه برنامه های صدا و سیما به کودکی گرم نگاه دارند تا نفهمد که کی کهن سالی از پس دریچه خانه سیاه بزدلی دنیا سر بر می آورد که مانند آن است عروسی زشت روی ناباکره را بزک کردن و به پیش داماد خام خیال جوان خواباندن. عروسی که هاجر نام ندارد ولی آن چنان جرجر باران از پشت خانه اش شنیدنی است که گروه کودکان محله را از پای تلویزیون برخیزاند تا با هم بخوانند: بارون می یاد جر جر پشت خانه هاجر، هاجر عروسی داره دمب خروسی داره...
2. پژوهشگران را به خوبی می شناسم؛ شاید در کودکی چهره شان از دزدها برایم «وهمناک»تر نمی نمود، اما چند سالی که با آنان «دست و پنجه» نرم کرده ام فهمیده ام بسیارند کودکانی ریش دار که به دوستان خود می بالند خود را آن گونه بشناسانند که فرزانگان و فرهیختگان را.
3. چرا در بند پیش آنان را با دزدها سنجیدم؟
4. هفته پژوهش بر همه پژوهش گران و پژوهش مندان و پژوهندگان و پژوهش ورزان و خانواده شان مبارک!
5. همه ستایش می کنند. بکنند! من که مانع آنان نمی شوم. کودک که نیستند تا با نقدی یا غری از من به ستوه آیند! من گله می گزارم از آنانی که همه را احمق فرض می کنند. دزدها نه چنینند که همه را احمق فرض کنند والله! قاتلان نه چنینند که همه را احمق فرض کنند والله! زناکاران نه چنینند که همه را احمق فرض کنند والله! اما اینان این چنینند والله بالله تالله!
6. کسی که همه را احمق فرض کند، خودش احمق است!
7. من سال هاست که ویرایش می کنم و از نزدیک با این جماعت حشر ونشر دارم. به جان قلم که توتم مرحوم دکتر شریعتی بوده است، هرگز نمی توانم دم بزنم که ده صفحه نوآورده را از میان هزاران صفحه ویراسته باشم، بلکه بسیار یافتهام بسیاری نوشته را که دزدانه از هم تحقیق کردهاند(!) و دم بر نیاورده اند تا مبادا گند این یکی را آن یکی بر ملا سازد.
8. بزرگواری نویسنده و ویراستار همواره شاگردان و دوستانش را سفارش می کرد (و به گمانم «می کند») که نازنین قلم به دستانِ نازک خیال! شما که خود سزاوارترید تا نامتان پژوهش گر آید و نه ویرایش گر، از ویراستن بپرهیزید که چوب دو سر نجس است این پدر سوخته و الخ. اما من همواره هنگام ویرایش پژوهش های ارزنده(!)آن بزرگ را به یاد می آورم و با خود می گویم که اگر آن(ویرایش) دو سرش نجس است، این(پژوهش) همه جایش نجس است و انتهی الکلام.
|
|