تبليغاتX
یکی بود و یکی نبود
 
یکی بود و یکی نبود
 
 
ادبیات داستانی، جامعه شناسی، فلسفه
 

انکار نمی­کنم که برای دانستن برخی مسائل اجتماعی حاضرم برای نمونه روزی لباس روحانیت بپوشم و  به بخش اعیان نشین تهران بروم و کنش مردم را ببینم، یا با همان لباس به میان تماشاچیان فوتبال استقلال پیروزی بروم و یکی از تیم­ها را تشویق کنم.

چنین حدس می­زنم که پس از انقلاب اسلامی، فعالان اجتماعی در بسیاری از حوزه­ها با روحانیان و روحانی­گری ها کنش­هایی متقابل داشته­اند، اما در برنامه­های ورزشی چنین تقابل کنشی نبوده است؛ شاید از آن رو که:

1.  روحانیان ورزش نمی­دانند و از ورزش­کاران به دورند و دست بالا تنها آنان را دوست می­دارند، هر چند خودشان ورزش نمی­کنند؛

2. لباس روحانیان آنان را از به­کاربستن کنش­های معطوف به ورزش­کاری باز می­دارد؛

3. روحانیان ورزش­کار نیز برای به کار بستن قدرت ناگزیرند ابزار ورزشی را به کار گیرند و دیگر ابزار مانند خطابه و تأثیر کاریزماتیک آنان در حوادث ورزشی تأثیری ندارد.

شاید گزینه سوم اندکی بیشتر سزاوار اندیشیدن باشد؛ زیرا

1. بسیاری از روحانیان هستند که ورزش­ها را در سطح حرفه­ای دنبال می­کنند؛

2. روحانیان  اندک  اندک حضور خود را با عرف سازگار می­کنند؛

 شاید پیش از انقلاب ایران نیز کسانی مانند من، دولتی شدن روحانیان را ناشدنی می­انگاشتند!

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیستم اسفند 1387ساعت 1:36 قبل از ظهر  نوشته رضا سجادی  | 

1. عمر بن خطاب، دومین خلیفۀ مسلمانان، از امام علی بن ابی­طالب دربارۀ شرکت در جنگ با ایرانیان پرسید. امام به او فرمود: «سرپرست کار چونان ریسمانی ضخم است که مهره­ها بدان وسیله به هم پیوسته­اند. اگر این رشته از هم بگسلد، مهره­ها هر کدام به سویی خواهند افتاد و سپس هرگز گرد هم نخواهند شد. عربان امروز کم شمارند، اما با نعمت اسلام پرشمار و با یگانگی گرانند و پرمایه. چونان محور آسیاب جامعه را بگردان و با کمک مردم جنگ را به پیش ران. اگر تو از این سرزمین بیرون روی، عربان(ناخشنودان از تو) از هر سوی تو را رها می­کنند و پیمان می­شکنند... همانا اگر عجم تو را در پیش بینند، خواهند گفت که این ریشۀ عرب است؛ اگر آن را از جا برکنید، خواهید آسود...»(خطبۀ 147)

2. به یقین، آن گاه که امام به خلیفۀ مسلمانان دربارۀ سرپرستی وی بر مسلمانان چنان فرمود، از نگاه ژئوپولیتیک سراسر جهان اسلام عرب بودند و عربان، مردمان دور از تبار خویش را عجمان نامسلمان می­انگاشتند. پس امام عمر را از آن رو سرپرست عربان می­شمرد که عربان به سوی نبرد اسلام با کفر می­شتافتند و عمر، در نقش خلیفۀ مسلمانان پایگاهی والا داشت که امام هم از آن رو، بر او خیر می­خواست.

3. امروزه اسلام فراتر از سرزمین­های عرب، سرزمین­های بسیاری را درنوردیده است و ابوبکر، عمر، عثمان و امام علی بن ابی­طالب در نزد بیش از یک میلیارد مسلمان چونان محوری، آسیاب اجتماع مسلمانان را می­گردانند.

4. هر چند در این اجتماع، جوامعی گوناگون با گونه­هایی از عقاید، گاه هم­سانند و گاه ناهم­سان، هم­سازی از نا­هم­سازی برای آنان خوش­تر است. به یقین، هم­­سازی، خدا و رسول و ولی را بیشتر خوش می­آید و  از این رو، هیچ مسلمان خدا و رسول و ولی دوستی به پایگاه خلافت مسلمان، توهین نمی کند. 

 |+| نوشته شده در  شنبه هفدهم اسفند 1387ساعت 1:0 قبل از ظهر  نوشته رضا سجادی  | 

وقتی مجرد بودم، با خودم فکر می­کردم که این بختک تنهایی وقتی متأهل شوم از روی سینه­ام بر می­خیزد، اما حالا دریافته­ام که من تا پیش از این، معنا  ومفهوم تنهایی را درست نمی­دانسته­ام؛ تنهایی بسیط­تر از آن است که با اختلاط با دیگران نابود شود. تنهایی هم­دم افراد بشر نیست؛ هم­دم نوع  بشر است، چنان­که تنهایی خدا نیز بدان معنا نیست که جفتی ندارد، بلکه بدان معناست که او تنهای تنهاست. به گفته­ای دیگر، خداوندِ تنها بدان معنا نیست که خدا با لات و عزی هم­دم نیست، بلکه بدان معناست که «لو کان فیهما آلهتین» باز هم خدای واقعی تنها بود؛ تنهای تنها، همان­گونه که آدمی تنهاست. آدم تنهاست، چنان­که حوا تنهاست. من تنهایم، چنان­که همسرم تنهاست.

پیش­تر منِ تنها، تنها بودم، اما حالا ما دو نفر با هم تنهاییم؛ با همان و تنهایان.  

 |+| نوشته شده در  جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 1:59 قبل از ظهر  نوشته رضا سجادی  | 

وقتی ویراستاری متنی ویرایش می­کند، او در حقیقت چه می­کند؟ نویسندگان کم­کم دارند عادت می­کنند نوشته­هایشان را به کسانی که خود را ویراستار می­دانند بسپرند تا آنان برایشان ویرایش کنند و پس از پایان ویرایش مبلغی گاه هنگفت را بسان مالیات به آنان بدهند. البته این مسئله ­ای مهم نیست؛ مهم آن است که بدانیم وقتی ویراستاری متنی ویرایش می­کند، او در حقیقت چه می­کند؟

به یقین، حقیقت و اصالت ویرایش پس از نوشتن را نویسندگان نیاموزانده­اند، چنان­که نویسنده­ای جنان می­کرد، نامش در تاریخ ویرایش درشت می­شد. شاید ویرایش پدیده­ای نو باشد؛ درست آن هنگام که اندک­نویسان بیشتر سخن­رانِ فئودال هوس قماری چون نوشتن کردند، نو­نویسندگانی بورژوا را فراخواندند تا هم­آنان از غم نان برهند و هم خود از مالکیتی بیشتر بهره­برند.

باری، تاریخ هم مسئله­ای است، اما پرسش همان: وقتی ویراستاری متنی ویرایش می­کند، او در حقیقت چه می­کند؟ پیش از این روزگاری شنیده­ام که نویسندگان از ویراستاران به هزار و یک دلیل می­گریخته­اند، اما اینک همان نویسندگان به هزار و یک دلیل دوباره در خانه همان ویراستاران را می­کوبند. همه چیز روشن است، تنها چیز که هم­چنان تاریک می­نماید، همان است: وقتی ویراستاری متنی ویرایش می­کند، او در حقیقت چه می­کند؟

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387ساعت 1:47 قبل از ظهر  نوشته رضا سجادی  | 

دوستانی دارم من، چونان شما که دوستانی دارید.

دوستی دارم من که هر روز صبح، وقتی برمی­خیزد، دستانش را سفره­ بی­نان گنجشککان پر گوی باغی می­کند که در خیالش زمستان هم در آن باغ پر برگ و بر است.

دوستی دارم که فلسفه می­خواند و فیلسوفان را چون زنش دوست می­دارد.

دوستی دارم که لباسش همیشه آغشته به خون بکارت یک پری، گرم است.

دوستی دارم دور دنیا دیده که نمازش همه جا تمام می­خواند.

دوستی دارم که سال­هاست شماره مرا در تنهاییِ دفتر تلفن خاطرات کودکی­اش می­جوید.

دوستانی دارم من، چونان شما که دوستانی دارید.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم اسفند 1387ساعت 2:36 قبل از ظهر  نوشته رضا سجادی  | 

بی­گمان ترکیب و بافت جمعیت بسیارتأثیرگذار در اوضاع هر مملکت است. مملکتی که میانگین سنی آن کهن­سالند، بسیار محافظه­کارتر از مملکتی می­نماید که میانگین سنی در آن بیشتر از آن جوانان است.

 شاید این­گونه بتوان ارزیابی کرد که ممالکی با بافت جمعیتی کهن­سال بیشتر

1. محافظه­کارند،

2. ثروت­مندند،

3. دیکتاتورند،

4. گردش­گرند(حرکات جمعیتی بیشتر برای گردش­گری است)،

5. مناسک­گرایند،

6. ...

برعکس جوامع جوان

1. انقلابی­اند،

2. فقیر و یا زیر خط فقرند،

3. مردم­سالارند،

4. حرکات جمعیتی­شان بیشتر بر اساس ضرورت شغلی و کاریابی است،

5. عقل­گرایند،

6. ...

 اگر مسئله حجاب را با همان بیان در پست زیر بخواهیم وابکاویم، باید میان مسئله بودن آن در جامعه الف و ب تفاوت بگذاریم.

اگر در جامعه فرضی از چشم­انداز الف به ب بنگریم، نتیجه را با چیزی جز دیکتاتوری به جامعه نمی­توان فهماند و چنانچه به همان جامعه از چشم­انداز ب به الف بنگریم، برای باوراندن نتیجه تنها باید به خیابان­­ها ریخت و ­شورش کرد.

به گمان من، مسئله حجاب تنها با این روی­کرد مسئله خواهد بود و گرنه موضوع بحث در این گردونه نمی­جرخد. نه با بی­حجابی بر این مملکت خشی می­افتد که نباید و نه با باحجابی رهی می گشایند که شاید.

تحریری دیگر:

مملکت ما جوان است. من اگر جای مسئولان این مملکت بودم و البته پیرو نظریه ماکیاول و معتقد به «هدف وسیله را توجیه می­کند»، تا جایی که ممکن بود می­کوشیدم بی­حجابی را بگسترانم و بر تنبک جوانی بکوبم تا هیجانی به جا نماند و روزگاری بی باده نگذرد.

نگاه داشتن این همه شور جوانی و شهوت و زلف­های چلیپایی و نگاه­های آتشین و لبان سرخ و گونه­های سفیدک مالیده و پاهای خوش­تراش و... زیر چادر و مانتو و روسری یعنی چهارشنبه سوری! تصور کنید چند روز دیگر را که سر صبح یا پایان شبی در خیابان در حال گذرید که آقایی یا خانمی محترم تر از شما از کنارتان می گذرد و جون می گذرد آتشی بر می افروزد که جانتان را تا بلغت الحلقوم چنان بالا می کشد که عزراییل هم بدو ماشاالله می گوید و الخ.

نتیجه گیری دیگر با خودتان...   

 |+| نوشته شده در  یکشنبه یازدهم اسفند 1387ساعت 6:40 قبل از ظهر  نوشته رضا سجادی  | 

شاید نخستین مناسک که بیشتر مذهیبان جامعه ایران می­آموزند، مسئله­ای باشد که با اندکی تسامح آن را مسئله حجاب می­توان نامید.

مناسک، مسئله و حجاب هر سه ادعاهایی هستند که باید به تفصیل درباره آنها کندوکاو کرد:  

یکم. مناسک رفتاری را گویند که نشان از باوری مذهبی و دینی دارد.

دوم. مسئله اجتماعی، شرایط ساختاری یا الگوهای کنشی را گویند که در مسیر تحولات اجتماعی قرار می­گیرد و از توسعه اجتماعی باز می­دارد.

سوم. حجاب یا همان پوشش اسلامی بدن معناست که بر آن اساس زنان و مردان عورت(منظور تنها آلت جنسی نیست) خود را از هم و جنس مخالفشان باید بپوشانند. از همین دستور، مسئله محرم و نامحرم هم سر بر می­آورد و از مسئله محرم و نامحرم مسئله جواز و عدم جواز ازدواح با دیگران شکل می­گیرد.

ادیان مسیحیت و یهودیت هم محرم و نامحرم دارند، اما خاستگاه آن برای من روشن نیست. به هر حال، می­دانم که ادیان وضعیتی افراطی و تفریطی نسبت به هم دارند.

 اسلام بر اساس باورها و عقیده هایی، مناسکی به نام حجاب در انداخته که رعایت نکردن آن مسئله ای اجتماعی برای رهبران جامعه اسلامی به شمار می رود، زیرا  بی حجابی جامعه آنان را از رسیدن به جامعه توسعه یافته اسلامی باز می دارد.

 |+| نوشته شده در  شنبه دهم اسفند 1387ساعت 4:27 قبل از ظهر  نوشته رضا سجادی  | 

هزار سال است که امام علی بن موسی الرضا هفتمین فرزند علی بن ابی طالب با کارکرد امامت و رهبری برای فرقه­ای از پیروان آیین اسلام نقش پذیرفته است و در میان صدفی چون خراسان نور می­افشاند، روشنی می­بخشد و راه­می­نماید.

ایشان رهبری و امامت را از سرچشمه­ گهربار حکمت بیاموخت. آن چشمه تنها از درون خانه­ای می­جوشد که خداوند برخاستن نامش را از آن­جا روا می­داند.

شیعیان این امام را بسان پدرانش برگزیدند تا با نگاه بر فراز نام ابرانسان­هایی چون ایشان کار خویش بیاغازند و بینجامند.

هزار سال است که شیعیان در نزد ایشان جان پناهند، دل خویش وام گزارند و به نور تابنده­شان چشم سپارند تا خدا بر جانشان صیقل زند، گناهشان بیامرزد و نمازشان را آن سان بالا برد که ایشان می گزارند.


 این نوشته را کوشیدم بر پایه برخی عبارات در جامعه کبیره بنویسم.

جامعه کبیره ویژگی­های معرفتی شیعیان به امامان معصوم را بیان می­کند. شیخ صدوق  از شیعیان و دوستان اهل بیت پیامبر اسلام آن را در کتاب من لایحضره الفقیه به نقل از موسی بن عبدالله نخعی از امام علی النقی روایت کرده است.

جامعه کبیره زیارتی به شمار می­رود که آن را به راحتی در گوش وهابیان دوست نداشتنی هم می­توان خواند.  

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت 5:14 قبل از ظهر  نوشته رضا سجادی  | 

آن موقع ها بحبوحه جنگ بود و همه چیز اخبار جنگ و واکنش متقابل مردم دربرابر آن اخبارکه همه چیز به آن وابسته می­نمود: انبسط و انقباض قیمت نفت و دلار، مهاجرت مردم از سرزمین­های جنگ­زده به سرزمین­های امن، بالاتر رفتن آمار تلفات جنگی و سیگارهایی که بدون ملاحظه در فاصله دستان و لبان مردمان، کنش نمادین از خود نشان می­دادند.

آن موقع ها خیلی طبیعی بود که میهمان باباجان خدابیامرز به راحتی دست در جیبش کند و سیگاری بیرون بکشد و با اجازه و بی اجازه از صاحب منزل دود کند و خس خس سینه­اش را به درون خانه­ای بریزد که دلهره همه جای آن را نمور کرده بود.

یادم هست وقتی جنگ رنگ قطع­نامه به خود گرفت، تلویزیونی که پیش­تر همیشه برای اخبار روشن می­شد، از این کانال به ان کانال ورق می­خورد و آخرش هم خاموش می­شد. تا این­که صبحی خردادی وقتی معلم­ها توی صحن مدرسه­ها قدم می­زدند و سیگار به سیگار می­گرفتند تا بچه­های انقلاب و جنگ را برای ثلث سوم سال بیازمایند، ناگهان رادیو ساعت هفتِ، مردم را چنان نمود که با چشمانی اشک­آلود ...(در این بخش،گزارشی دیگر درباره نقش عنصرسیگار در کنش افراد جامعه در دست نیست.)

مردم منتظر بودند ببینند کدام یک از برادر بزرگ­ترها مدافع حریم ورثه خواهد شد و برای انحصار ورثه به پا خواهد خاست. در این هنگامه، سیگارهایی ویژه(بیشتر دم­باریک) میان برخی جوامع که تا حدودی روشن­تر می­اندیشیدند، تولید وتوزیع شد.

از همین تاریخ به بعد، سیگاریان جامعه در پناه این قشر که رفته­رفته روشن­فکر نامیده شدند، کنش­هایی به­دور از فرهیختگی نمودند که سبب شد خادمان حرم را خوش نیاید و در اطراف صحن­ها بر تابلوها بنویسند: حریم پرواز ملائک را دودی نکنید! این­گونه مبارزه با سیگار را بیاغازیدند.

اینک اما سیگار کشیدن بهانه می­خواهد، مانند آن­که بگویی سرم، دندانم یا جای دیگرم درد می­کند، یا آن­که به پشت دیواری بروی و جایی دور از مشاهد و انظار جنایت­کارانه خویشتن را فروبلعی تا دودی گران از حلقومت فرا آید.  

 |+| نوشته شده در  جمعه دوم اسفند 1387ساعت 11:0 بعد از ظهر  نوشته رضا سجادی  | 
 
  بالا