تبليغاتX
یکی بود و یکی نبود
 
یکی بود و یکی نبود
 
 
ادبیات داستانی، جامعه شناسی، فلسفه
 

آیت الله صانعی در جمع روحانیان گرگانی سخنانی گفته است که من هر چه آن را بررسی کردم نفهمیدم که کدام خوش سلیقه چنین از آن بوی اهانت شنیده و  فریاد یاللرئیس جمهور سرداده است. سخنان ایشان را از سایت حامی دولت بخوانید تا ببینید که کجایش رئیس جمهور را حرامزاده دانسته اند.

از این رو  با وجود تذکر قاطع رهبری بر پرهیز از دشمن تراشی از میان دوستان، روان­بخشی ناآرام که سعادت همراهی با رسایی را در دولت دهم نیز ندارد، در خیابان­های قم اطلاعیه­هایی بی­ادبانه بر درو دیوار نصب کرده است تا فردا بعد از نماز جمعه امت حزب الله او را برای خلیفه کشی همراهی کنند. البته بماند که مردم نیز یک اطلاعیه را نجرانده اند!

وقتی علی (ع) فهمید که عده­ای می­خواهند عثمان خلیفه مسلمین را بکشند، آنان را از آن کار بازداشت؛ بدان دلیل که مباد باب خلیفه­کشی برای مسلمانان گشوده شود.

با وجود این­گونه آموزه­های امام مسلمین، گویا موسسه­ای به نام امام خمینی در خیابان جمهوری اسلامی قم حکومت اسلامی را با نا «روان­بخش­»ترین توطئه­ها علیه مخالفان خود حتی مراجع در دستور کارخود قرار داده است.

در این موسسه که ورود و خروج افراد با محدودیت صورت می­پذیرد، تابلوهایی گذاشته­اند که برنامه­های سیاسی شاگردان مصباح را اعلام می­دارد. تأکید خبری این تابلوها در این روزها بر تخریب دو نفر استوار است: آیت­الله یوسف صانعی و مهدی کروبی.

کروبی چندی پیش در نامه­ای به هاشمی رفسنجانی درباره نکاتی نوشت که فاجعه قتل­های بازداشتیان را در زندان تحت­الشعاع خود قرار داد. پس از چند روز از نوشتن آن نامه و فشار و تخریب مخالفان به کروبی برای پس گرفتن حرف­هایش،  اکنون برادر همسر ترانه که از جامعه روحانیان به شمار می رود، در نامه­ای به کروبی از او گله کرده است. به جا بودن گله یا نابه­جا بودن آن به کناری، حالا معلوم شده است ترانه موسوی که رسانه ملی ادعا می کرد او زنی چهل ساله در کاناداست، همسر برادر طلبه­ای است به نام شاهمرادی.

شاید من هم اگر نان­خور آیت­الله مصباح بودم و در سیاست بازیگر، در این روزها می­کوشیدم که تخریب این دو روحانی سرشناس را بر همه امور پیش بدارم.    

 |+| نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 3:4 قبل از ظهر  نوشته رضا سجادی  | 

آیت الله دکتر مصطفی محقق داماد (احمد آبادی)را هم حوزوی ها به خوبی می شناسند و هم فیلسوفان و حقوقدانان دانشگاه. او، (زادهٔ ۱۳۲۴ خورشیدی) فرزند آیت‌الله سید محمد داماد، مجتهد، حقوق‌دان و استاد حوزه و دانشگاه است. وی استاد دانشکدهٔ حقوق دانشگاه شهید بهشتی و عضو فرهنگستان علوم ایران و استاد کرسی فقه و حقوق و فلسفه‌ است.محقق داماد در ۱۳۲۴ شمسی‌ در قم به‌ دنیا آمد. علوم دینی را نزد استادان بزرگ حوزهٔ علمیهٔ قم فرا گرفت و علاوه بر آن در دانشگاه تهران به تحصیل حقوق و فلسفهٔ اسلامی پرداخت و به اخذ درجهٔ فوق لیسانس در هر دو رشته نائل گردید. وی، مطالعه و تحصیل در رشتهٔ حقوق را پی‌گرفت و از دانشگاه لوون بروکسل درجهٔ دکترا دریافت کرد.

وی پس از استقرار نظام جمهوری اسلامی در سمت‌های گوناگون اجرایی، قضایی و فرهنگی ایفای نقش کرده‌است. از جمله مدت‌ها ریاست سازمان بازرسی کل کشور را عهده‌دار بود و اینک به عنوان استاد و رئیس گروه حقوق دانشگاه، رئیس گروه علوم و معارف اسلامی فرهنگستان علوم ایران، ریاست گروه حقوق سازمان مطالعه و تدوین کتاب های علوم انسانی دانشگاه‌ها، عضو هیئت داوران خبرگان بدون مدرک، عضو شورای علمی مرکز دایرة‌المعارف بزرگ اسلامی، سردبیر فصلنامهٔ فرهنگستان علوم و… به خدمات علمی و فرهنگی ادامه می‌دهد.

وی علاوه بر بهره‌گیری از دو نظام آموزشی حوزه و دانشگاه، به‌زبان های عربی، انگلیسی مسلط و با زبان فرانسه آشنایی دارد.
ایشان با جناب آیت الله صادق لاریجانی که قرار است پس از آیت الله شاهرودی قاضی القضات این حکومت شود، نسبت خویشی نزدیکی دارد. از این رو، نامه توبیخی وی به هاشمی شاهرودی بسیار امیدوار کننده و جالب می نماید….

حضرت آیت الله جناب آقای‌هاشمی شاهرودی

ریاست محترم قوه قضائیه ‏

با سلام و تحیات

به خاطر دارم نیمه اردیبهشت 1358 برای زیارت عتبات عالیات به نجف اشرف مشرف شدم. در بدو ورود مرحوم شهید آیت‌الله سید محمد باقر صدر طاب ثراه نگارنده را سرافراز فرمودند و به همراه یکی از دوستان مشترکمان به محل اقامت اینجانب تشریف‌فرما شدند و زیارت ایشان نصیبم شد. چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی که هرگز از خاطرم نمی‌رود. ایشان از مباحثات با ابن عمّشان امام موسی صدر، و یادداشت‌های درس مرحوم والد ما، آموزگار جاودان فقاهت مکتب قم‎ «آیت الله سید محمد محقق داماد» و نظریات جدید مطروحه در این مکتب سخن گفتند. از استاد مرتضی مطهری که شهادتشان تازه رخداده بود و نظراتشان گفتگو به میان آمد. آنگاه ایشان خطاب به اینجانب فرمودند «این روزها آقای سید محمودهاشمی که گویی فرزند من است برای حفظ جانش عراق را به قصد قم ترک کرده است و نوید دادند که ایشان می‌تواند صدیق همفکر گرانبهایی برای شما باشند». من که نادیده خریدار شده بودم نخستین بارکه جنابعالی را در قم زیارت کردم، درست همان یافتم که فرموده بودند. اینک به حکم ولایت دوستی، و با استفاده از حقوق شهروندی، مایلم که بی پرده سطور زیر را به عرض برسانم:‏

حضرت آیت‌الله

به عقیده اینجانب بالاترین و بزرگترین ره‌آورد تحولات قرن حاضر برای بشریت معاصر قواعد جزای عمومی و آئین دادرسی کیفری است. این گفته حقوقدانان جهانی به هیچ وجه گزاف نیست که ارزیابی نظام قضایی و حقوقی یک جامعه بر محور قواعد جزای عمومی و آئین دادرسی کیفری و اجرای آن در جامعه دور می‌زند و برهمین محور باید سنجیده شود.‏

‏به موجب این گونه اصول قانونی است که اشخاص می‌دانند چه عملی جرم است تا اگر مرتکب شوند مجازات می‌شوند و اگر اجتناب کنند با خیال راحت می‌توانند در کنار خانواده با آرامش به زندگی ادامه دهند و کسی به آنان کاری ندارد؟ و در فرض ارتکاب به چه مجازاتی مجازات می‌شوند و چگونه و با چه آداب و موازینی مجازات بر آنها اجرا می‌گردد؟ و اگر متهم شدند از چه حقوقی برخوردارند و چگونه دردوران اتهام با آنان برخورد می‌شود و چگونه آنان می‌توانند دفاع کنند؟

معتقدم این نظام نامه‌ها هرچند نگارش و تنظیم آن در قرن حاضر انجام گرفته، ولی مبانی و اصول آن چنان عقلانی است که نمی‌تواند با تعلیمات راقیه اسلام متکی بر اجتهاد مفتوح شیعی منطبق نباشد. و لذا در دوران سابق مورد تایید فقیهان بزرگ زمان خویش نظیرآیت الله نائینی و آیت الله مدرس اعلی‌الله مقامهم و خوشبختانه پس از انقلاب اسلامی مورد تایید مراجع رسمی قرار گرفته است.

معتقدم که محور اصلی خواسته ملت ایران در انقلاب مشروطیت تحت عنوان تشکیل عدالت خانه در واقع تقنین همین اصول و موازین بوده و در انقلاب اسلامی هم، ما شاهد بودیم که یکی از انگیزه‌های خیزش مردمی نقض همین اصول در بیدادگاه‌های اختصاصی بود.

جناب آقای‌هاشمی شاهرودی‏

‏ تحمل بفرمائید که به صراحت به حضورتان عرض کنم که در زمان شما، نه نظراً بلکه عملاً، این رکن اساسی امنیت اجتماعی نه تنها متزلزل بلکه در ملاء‌عام ویران شد، و این بهای کمی نبود که ملت ایران پرداخت کرد. ‏

‏توجیه شرعی نقض قواعد عمومی جزا و اصول محاکمات توسط برخی از دوستان، که فقاهت آنان را اگر بپذیرم درایت و آگاهی آنان را هرگز نخواهم پذیرفت، هر چند ممکن است ارائه و بر آن اصرار شود. ولی شما مرا می‌شناسید که فرزند فقاهتم، و دیرینه این درگاهم، فقیهان واقعی را از فقهیان رسانه‌ای بخوبی تشخیص می‌دهم. با شناختی که اینجانب از جنابعالی دارم، شما از آن دسته فقیهان نیستید، و امکان ندارد که از نظر فکری بتوانید با آنانی همراه شوید که توجیه گر شرعی اینگونه نقض قوانینند....


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 11:55 قبل از ظهر  نوشته رضا سجادی  | 

شاید آن آخرین ترمی بود که عماد افروغ به رغم درگیری­هایش در مجلس شورای اسلامی در دانشگاهمان حضور داشت. سرکلاس نظریه­های جامعه­شناسی فرصتی نبود که درباره بعضی از دغدغه­هایم چیزی از او بپرسم و به یقین اگر فرصتی بود، کلاس از نظر امنیتی جای مناسبی برای طرح  سوال­های سیاسی نبود. بعد از کلاس به بهانه مصاحبه درباره مسئله­ای با وی به گفت­وگو نشستم. یکی از دوستان را هم که علاقه داشت در این گفت­وگو حضور یابد، خبر  دادم که بیاید.

ابتدا از او خواستیم که اجازه دهد صدایش را ضبط کنیم. نگذاشت. حق بهش دادیم و خودمان هم کمتر احساس خفقان داشتیم آن­طوری. هنوز دولت نهم تازه نفس بود و آن موقع هنوز افروغ به صورت علنی از دولت نهم حمایت می­کرد. پیش خودم گله­مند بودم از او که چرا و به چه انگیزه­ای آدم معلوم­الحالی چون احمدی نژاد را به سرشناسی چون هاشمی رفسنجانی ترجیح داده است. یقین داشتم که اگر حمایت­های او و مانند او در میان مجلسیان اصول­گرا نبود، مانند احمدی نژادی روی وزارت را هم به خود نمی­دید. برایمان روشن بود که عماد افروغ، هاشمی رفسنجانی را به دلیل به­کارگیری روش­های غیربومی برای توسعه دوست ندارد، اما هرگز برایم روشن نبود که این استاد بزرگوارمان هاشمی را به کدام فضیلت احمدی نژاد فروخته است.

استاد افروغ در آن نشست به ظاهر مطبوعاتی سه نفره، سرسخن را که گشودیم همه آن گفت که امروز می­گوید. ما فقط آن موقع از او پرسیدیم که استاد چرا اینها را فاش نمی­گویید که گفت مصلحت نیست.

افروغ آن موقع (سال84) به ما گفت که احمدی نژاد همان رضاخان دیکتاتور است با این ویژگی که رضاخان مسلمان نبود و احمدی نژاد مسلمان است و از همین رو ببینید هر که را در کابینه­اش می­آورد، یا بی­سواد است و یا گوش به حرف.

وقتی از او خداحافظی کردیم و از اتاق بیرون آمدیم، من و دوستم درباره آن مصلحت که افروغ می­گفت چندین کوچه وخیابان و بعد فردایش دو سه قلیان میوه­ای سخن گفتیم و راز گشایی کردیم.

امروز افروغ دیگر مصلحت نمی­بیند سکوت کند. در هر حال من خوشحالم که استاد نظریه­های جامعه شناسی­مان امروز قد علم کرده و حق می­گوید.


   عماد افروغ جامعه شناس هرگز اجازه نمی دهد که بی سوادی دادستان ها سببی باشد برای محاکمه افراد. برخی افراد مسئول و غیر مسئول و اکنون دادستان، شماری از شخصیت های اصلاح طلب را  به کوشش برای انقلاب مخملی متهم کرده اند، عماد افروغ آنان را بی سواد خوانده و از حکومت و مردم خواسته است این کسانی را که می کوشند اعتراض مردم به انتخابات را کوشش بای انقلاب مخملی بخوانند ، مجاکمه کنند. «دادستان باید محاکمه شود» را حتما بخوانید!  

 |+| نوشته شده در  یکشنبه یازدهم مرداد 1388ساعت 2:1 قبل از ظهر  نوشته رضا سجادی  | 

1. نمایندگان مجلس ده روز پیش کمیته­ای را برای بازرسی از بازداشت­گاه­ها مأمور کردند. یکی از آن بازداشت­گاه­ها در کهریزک تهران و متعلق به سپاه پاسداران بود. پیش از آن­که نمایندگان مجلس به بازدید بازداشت­گاه کهریزک بروند، این بازداشت­گاه تعطیل شد. اگر بازرسی از این بازداشت­گاه نیز معلق شود، شما چه نتیجه­ای می­گیرید؟

2. برخی مسئولان همراه با صداوسیما پیاپی از آسیب رسیدن به مردمی سخن می­گویند که در این حوادث اخیر از کنار خیابان می­گذشته­اند و کشته شده­اند و یا آن­که بسیجیانی بوده­اند که به شهادت رسیده­اند. خیلی خوب! چرا خود دولت و صدا و سیما برای هم­دردی با خانواده­های این از دست رفتگان در چهلمین روز درگذشت آنان، مراسم تعزیتی در کمال امنیت برگزار نمی­کند و یا آن­که چرا صدا و سیما تصاویر آن بسیجیان جان­باخته را نشان نمی­دهد؟

3. رئیس پلیس کشور گفته است:« بعضی از مأموران در این حوادث افراط گری­هایی را داشتند و در تعقیب اغتشاشگران خسارت­هایی را به مردم وارد کردند.» چندسال پیش هم بعد از هجدهم تیرماه چنین مسئله ای مطرح شد که پس از آن رئیس پلیس تهران را برکنار کردند.

بابستن یک بازداشت­گاه و آن­گاه اعتراف به افراط­گری برخی نیروهای تحت امر چیزی اثبات و یا انکار نمی­شود. این پیش­پا افتاده­ترین تاکتیکی است که حکومتی گرفتار به چنین مسائلی می­تواند برای آرام کردن افکار عمومی پیش گیرد. لطفاً تاکتیکتان را عوض کنید! این تاکتیک ما را آرام نمی­کند.

4. حوادث سال­های پیش­ را که مرور می­کنیم، درمی­یابیم که تغییر ویژه­ای در ادبیات سیاسی حکم­رانان کشورمان اتفاق افتاده است. آنان پیش­تر از این، پس از وقوع هرگونه تظاهرات و راهپیمایی، مردم معترض را آشوبگر و شورشی می­خواندند، اما پس از وقایع اخیر سعی می­کردند که این وقایع را بیشتر با انقلاب به گفته خودشانم مخملی مرتبط و همراه بدانند. ناگفته نماند که شورش با انقلاب از جهت رهبری و ثبات هدایت، تفاوت بسیار دارد. شورش­ها هدایت نشده و همراه با هرج و مرج است اما انقلاب­ها هدایت شده و از پس آگاهی جمعی و هدایت پذیری برمی­خیزد. به عبارت دیگر، اگر مسئولان ما پذیرفته باشند که مردم در وقایع اخیر به گونه هدایت شده به سوی انقلاب مخملی در حال حرکت بوده­اند، بدان معناست که بخشی از مردم ایران به سطحی از آگاهی دست یافته­اند که به صورت منظم و هدفدار اعتراض جدی می­کنند. پذیرش رسمی چنین چیزی برای مسئولان بسیار باید مایه سوگ باشد.     

5. ما با امریکا و اسرائیل اگر نمی­سازیم، نه بدان دلیل است که دولت­مردان ما با آنان نمی­سازند. ما با آنان نمی­سازیم؛ زیرا اسرائیل با مردم غزه چنان ظالمانه رفتار کرد و امریکا نیز هرگز دربرابر آن ظلم ها خم به ابرو نیاورد. ما حالمان از ظلم ظالم به هم می­خورد، هرچند ظالم برادر و یا پدرمان باشد.  

6. دادستانی تهران مشمولان اتهامات زیر را روز شنبه محاکمه خواهد کرد:

1. حمله به مراكز نظامي با سلاح گرم و سرد و بمب هاي آتش زا
2- حمله به مراكز دولتي و به آتش كشيدن آنها
3- تخريب اموال عمومي
4- ايجاد رعب و وحشت در بين مردم
5- ارتباط با گروه هاي معاند و محارب مانند گروهگ منافقين
6- ضرب و شتم مامورين انتظامي و امنيتي
7- ضرب و شتم شهروندان
8- تخريب اموال شخصي مردم
9- تهيه گزارش براي رسانه هاي بيگانه و دشمن
10- توزيع شبنامه بر عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي.

ما مردم انقلابی و مسلمان و پیور ولایت فقیه، با توجه به آن­که جناب احمدی مقدم خود اعتراف کرده اند که برخی از نیروهای تحت امرشان افراط کرده­اند، امیدواریم یک­شنبه و گرنه دوشنبه، به جرم این مأموران نیز رسیدگی شود. 


اعترافات فرهادجعفری ، مدافع احمدی نژاد و مخالف پشیمان بنی صدر را در بیان رئیس جمهور مقتدر و رهبر محترم(!)بخوانید!

هم چنین تامل کنید در مصاحبه با مخترع واقعی اتاق امن که طرح او را محرابیان در زمان شهرداری احمدی نژاد به نام خود و شهردار مصادره کرد.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه هشتم مرداد 1388ساعت 1:44 قبل از ظهر  نوشته رضا سجادی  | 

مقدمه

آن سال­ها که من کودکانه روی ایوان خانه­ پدری­ام به روی نرده می­ایستادم و الله اکبر می­گفتم، هنوز امام بود و دود شعله­های جنگ، پرواز کبوترها را بر آسمان شهر مهاجرپذیر ما مشهد هم حتی ممنوع می­کرد. خوب یادم هست وقتی با حنجره خسته و صدای خس دار به اتاق باباجان برمی­گشتم، سروصدا نمی­کردم تا باباجان صدای آن خانم را که مثل مادر و حتی مثل خانم خامنه­ای حرف نمی­زد، خوب بشنود. حال و احوال باباجان خدابیامرز خیلی تعریفی نداشت وقتی اخم­هایش را می­دیدم و وقتی می­شنیدم که برای دیگران از حرف­هایی می­گفت که شنیده بود، الان حدس می­زنم که با توجه به اوضاع آن روزها باباجان با رادیوی جیبی­اش به سراغ بی­.بی.­سی می­رفته و احوالات مملکت را از آن سویی­ها پی­می­گرفته­است. روی فرکانس چند مگاهرتز بی.بی.سی می­گرفته یادم نیست، ولی به­یقین وقتی باباجان تکیه می­داد به پشتی مخملی­اش، به بی.بی.سی و به قول آن برنامه رادیویی صبح­های جمعه «صدای بیگانه» بوده است که باباجان و امثال باباجان افزون بر خبرهای سراسری به آنها هم گوش می­داده­اند. الان متوجه هستم پدرم آن روزها می­کوشیده ایمانش را به انقلاب با گوش دادن به گفته­ها وشنیده­های گوناگون زیاد کند.  

تک صدایی بدتر از حمله اسرائیل

آن سال­ها مردم اخبار را رادیویی می­گذراندند و روزنامه­ها را خیلی جدی نمی­گرفتند و روزنامه­ها معمولاً آفتاب­زده می­ماند تا فردایش ببرند و خمیر کنند. خوب به خاطرم هست ظهری تابستانی برادرم وقتی به خانه آمد و خواست نوجوان شدنش را شاید به رخ من بکشد که کوچک­­تر از او بودم و یا به رخ آن یکی دیگر برادرم که بزرگ­تر از هردومان بود، با ادا و اطوار شیرینی گفت الان سر فلکه شیرمحمد جلو دکه روزنامه­فروشی ایستاده بودم که مرد چپه­تراشی ماشینش را نگه داشت و سرش را از شیشه ماشین بیرون آورد و داد زد: رسالت نداری؟ بعد توضیح داد که آن یارو وقتی دیده آن دکه روزنامه رسالت ندارد، دلخور شده و به هر چی آخوند بوده فحش داده و گفته که فقط رسالت راست می­گوید و ...

شاید آن نخستین مواجهه من با چندصدایی رسانه­های آن روزگار اصلاً مقایسه شدنی با تک­صدایی الان نباشد. اکنون روزنامه­ها با تیراژ بالا منتشر می­شوند، بی­آن­که به حیات فردای خویش امیدوار باشند. رسانه­ها بی­شمار شده­اند ولی همه­شان دچار گونه­ای خودسانسوری هستند. اگر غیر از این باشد همه­شان قلع و قمع می­شوند. علت این سانسور و خودسانسوری هر چه می­خواهد باشد، فقط باید دانست که بسیاری از اوضاع کنونی در پی آن تک­صدایی برای جامعه­ ما رقم خورده است. 24 میلیون نفری که رأی دادند، در همین تک­صدایی به تحلیل پرداختند و رأی دادند. برای همین بود که برخی از این 24میلیون به احمدی نژاد رأی داده­اند از ترس آن­که اگر به موسوی رأی می­دادند، فردای رأی آوردن موسوی سر زنانشان را در خیابان­ها لخت می­دیدند!

صدا و سیما که گل سرسبد رسانه­ها باید باشد، از زمان انتخابات به اجاره کاندیدایی خاص درآمد و از هر ترفندی که از دستش برمی­آمد مضایقه نکرد. مهلت دادن توجیه ناپذیر به احمدی نژاد به بهانه دفاع از خود، پخش مستقیم تجمع شماری در جشن پیروزی احمدی نژاد و بعد نمایش مستقیم توهین برخی جماعت الواط­ منش به شخصیتی چون هاشمی، نشان ندادن جمعیت فراوان حاضر در نماز جمعه 26 تیر و وبعد بازتاب آن از زاویه نگاه رسانه­های بیگانه به هدف تخریب هاشمی و ... . صدا و سیما هرگز توجیهی شرعی و قانونی برای عملکردهای خود ندارد و هر چند پیش­بینی می­شود که ضرغامی­یاوران دوباره بکوشند آب رفته را به جوی بازگردانند، اعتماد سلب شده عموم را دیگر نخواهند توانست بازیابند.

القصه آن­که تک­صدایی این روزها از حمله اسرائیل به ایران برای ما خطرناک­تر است. تک­صدایی است که شایعه می­آفریند، تک صدایی است که دیکتاتوری می­آورد، تک­صدایی است که کفر می­پاشد کف خیابان­ها و قبول کنید که تقلب در فضای تک صدایی آسان­تر است. البته اگر مردم مشاهداتشان محدود به رسانه­های «میلی»(نه ملی) باشد، تاریخ را میلی نخواهند نوشت. کتاب تاریخ بی­تعارف خواهد نوشت که 22خردادسال 88 در ایران چه گذشت.

مؤخره

شاید اگر مرحوم پدرم هم امروز نفس می­کشید، برای آن­که ایمانش را به انقلاب از دست ندهد، جوری دنبال همان رادیو جیبی­اش می گشت تا وقتی صدای بیگانه را از صدای خودی کم می کرد، صدای واقعی جمهوری اسلامی را سکه می­زد و بعد اگر من روی ایوان خانه سبز جوانی­ام می­رفتم و الله اکبر می­گفتم، مرا اغتشاشگر نمی­خواند.   

 |+| نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 7:53 بعد از ظهر  نوشته رضا سجادی  | 
 
  بالا