|
یکی بود و یکی نبود
|
||
|
ادبیات داستانی، جامعه شناسی، فلسفه |
آیت الله صانعی در جمع روحانیان گرگانی سخنانی گفته است که من هر چه آن را بررسی کردم نفهمیدم که کدام خوش سلیقه چنین از آن بوی اهانت شنیده و فریاد یاللرئیس جمهور سرداده است. سخنان ایشان را از سایت حامی دولت بخوانید تا ببینید که کجایش رئیس جمهور را حرامزاده دانسته اند.
از این رو با وجود تذکر قاطع رهبری بر پرهیز از دشمن تراشی از میان دوستان، روانبخشی ناآرام که سعادت همراهی با رسایی را در دولت دهم نیز ندارد، در خیابانهای قم اطلاعیههایی بیادبانه بر درو دیوار نصب کرده است تا فردا بعد از نماز جمعه امت حزب الله او را برای خلیفه کشی همراهی کنند. البته بماند که مردم نیز یک اطلاعیه را نجرانده اند!
وقتی علی (ع) فهمید که عدهای میخواهند عثمان خلیفه مسلمین را بکشند، آنان را از آن کار بازداشت؛ بدان دلیل که مباد باب خلیفهکشی برای مسلمانان گشوده شود.
با وجود اینگونه آموزههای امام مسلمین، گویا موسسهای به نام امام خمینی در خیابان جمهوری اسلامی قم حکومت اسلامی را با نا «روانبخش»ترین توطئهها علیه مخالفان خود حتی مراجع در دستور کارخود قرار داده است.
در این موسسه که ورود و خروج افراد با محدودیت صورت میپذیرد، تابلوهایی گذاشتهاند که برنامههای سیاسی شاگردان مصباح را اعلام میدارد. تأکید خبری این تابلوها در این روزها بر تخریب دو نفر استوار است: آیتالله یوسف صانعی و مهدی کروبی.
کروبی چندی پیش در نامهای به هاشمی رفسنجانی درباره نکاتی نوشت که فاجعه قتلهای بازداشتیان را در زندان تحتالشعاع خود قرار داد. پس از چند روز از نوشتن آن نامه و فشار و تخریب مخالفان به کروبی برای پس گرفتن حرفهایش، اکنون برادر همسر ترانه که از جامعه روحانیان به شمار می رود، در نامهای به کروبی از او گله کرده است. به جا بودن گله یا نابهجا بودن آن به کناری، حالا معلوم شده است ترانه موسوی که رسانه ملی ادعا می کرد او زنی چهل ساله در کاناداست، همسر برادر طلبهای است به نام شاهمرادی.
شاید من هم اگر نانخور آیتالله مصباح بودم و در سیاست بازیگر، در این روزها میکوشیدم که تخریب این دو روحانی سرشناس را بر همه امور پیش بدارم.
آیت الله دکتر مصطفی محقق داماد (احمد آبادی)را هم حوزوی ها به خوبی می شناسند و هم فیلسوفان و حقوقدانان دانشگاه. او، (زادهٔ ۱۳۲۴ خورشیدی) فرزند آیتالله سید محمد داماد، مجتهد، حقوقدان و استاد حوزه و دانشگاه است. وی استاد دانشکدهٔ حقوق دانشگاه شهید بهشتی و عضو فرهنگستان علوم ایران و استاد کرسی فقه و حقوق و فلسفه است.محقق داماد در ۱۳۲۴ شمسی در قم به دنیا آمد. علوم دینی را نزد استادان بزرگ حوزهٔ علمیهٔ قم فرا گرفت و علاوه بر آن در دانشگاه تهران به تحصیل حقوق و فلسفهٔ اسلامی پرداخت و به اخذ درجهٔ فوق لیسانس در هر دو رشته نائل گردید. وی، مطالعه و تحصیل در رشتهٔ حقوق را پیگرفت و از دانشگاه لوون بروکسل درجهٔ دکترا دریافت کرد.
وی پس از استقرار نظام جمهوری اسلامی در سمتهای گوناگون اجرایی، قضایی و فرهنگی ایفای نقش کردهاست. از جمله مدتها ریاست سازمان بازرسی کل کشور را عهدهدار بود و اینک به عنوان استاد و رئیس گروه حقوق دانشگاه، رئیس گروه علوم و معارف اسلامی فرهنگستان علوم ایران، ریاست گروه حقوق سازمان مطالعه و تدوین کتاب های علوم انسانی دانشگاهها، عضو هیئت داوران خبرگان بدون مدرک، عضو شورای علمی مرکز دایرةالمعارف بزرگ اسلامی، سردبیر فصلنامهٔ فرهنگستان علوم و… به خدمات علمی و فرهنگی ادامه میدهد.
وی علاوه بر بهرهگیری از دو نظام آموزشی حوزه و دانشگاه، بهزبان های عربی، انگلیسی مسلط و با زبان فرانسه آشنایی دارد.
ایشان با جناب آیت الله صادق لاریجانی که قرار است پس از آیت الله شاهرودی قاضی القضات این حکومت شود، نسبت خویشی نزدیکی دارد. از این رو، نامه توبیخی وی به هاشمی شاهرودی بسیار امیدوار کننده و جالب می نماید….
حضرت آیت الله جناب آقایهاشمی شاهرودی
ریاست محترم قوه قضائیه
با سلام و تحیات
به خاطر دارم نیمه اردیبهشت 1358 برای زیارت عتبات عالیات به نجف اشرف مشرف شدم. در بدو ورود مرحوم شهید آیتالله سید محمد باقر صدر طاب ثراه نگارنده را سرافراز فرمودند و به همراه یکی از دوستان مشترکمان به محل اقامت اینجانب تشریففرما شدند و زیارت ایشان نصیبم شد. چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی که هرگز از خاطرم نمیرود. ایشان از مباحثات با ابن عمّشان امام موسی صدر، و یادداشتهای درس مرحوم والد ما، آموزگار جاودان فقاهت مکتب قم «آیت الله سید محمد محقق داماد» و نظریات جدید مطروحه در این مکتب سخن گفتند. از استاد مرتضی مطهری که شهادتشان تازه رخداده بود و نظراتشان گفتگو به میان آمد. آنگاه ایشان خطاب به اینجانب فرمودند «این روزها آقای سید محمودهاشمی که گویی فرزند من است برای حفظ جانش عراق را به قصد قم ترک کرده است و نوید دادند که ایشان میتواند صدیق همفکر گرانبهایی برای شما باشند». من که نادیده خریدار شده بودم نخستین بارکه جنابعالی را در قم زیارت کردم، درست همان یافتم که فرموده بودند. اینک به حکم ولایت دوستی، و با استفاده از حقوق شهروندی، مایلم که بی پرده سطور زیر را به عرض برسانم:
حضرت آیتالله
به عقیده اینجانب بالاترین و بزرگترین رهآورد تحولات قرن حاضر برای بشریت معاصر قواعد جزای عمومی و آئین دادرسی کیفری است. این گفته حقوقدانان جهانی به هیچ وجه گزاف نیست که ارزیابی نظام قضایی و حقوقی یک جامعه بر محور قواعد جزای عمومی و آئین دادرسی کیفری و اجرای آن در جامعه دور میزند و برهمین محور باید سنجیده شود.
به موجب این گونه اصول قانونی است که اشخاص میدانند چه عملی جرم است تا اگر مرتکب شوند مجازات میشوند و اگر اجتناب کنند با خیال راحت میتوانند در کنار خانواده با آرامش به زندگی ادامه دهند و کسی به آنان کاری ندارد؟ و در فرض ارتکاب به چه مجازاتی مجازات میشوند و چگونه و با چه آداب و موازینی مجازات بر آنها اجرا میگردد؟ و اگر متهم شدند از چه حقوقی برخوردارند و چگونه دردوران اتهام با آنان برخورد میشود و چگونه آنان میتوانند دفاع کنند؟
معتقدم این نظام نامهها هرچند نگارش و تنظیم آن در قرن حاضر انجام گرفته، ولی مبانی و اصول آن چنان عقلانی است که نمیتواند با تعلیمات راقیه اسلام متکی بر اجتهاد مفتوح شیعی منطبق نباشد. و لذا در دوران سابق مورد تایید فقیهان بزرگ زمان خویش نظیرآیت الله نائینی و آیت الله مدرس اعلیالله مقامهم و خوشبختانه پس از انقلاب اسلامی مورد تایید مراجع رسمی قرار گرفته است.
معتقدم که محور اصلی خواسته ملت ایران در انقلاب مشروطیت تحت عنوان تشکیل عدالت خانه در واقع تقنین همین اصول و موازین بوده و در انقلاب اسلامی هم، ما شاهد بودیم که یکی از انگیزههای خیزش مردمی نقض همین اصول در بیدادگاههای اختصاصی بود.
جناب آقایهاشمی شاهرودی
تحمل بفرمائید که به صراحت به حضورتان عرض کنم که در زمان شما، نه نظراً بلکه عملاً، این رکن اساسی امنیت اجتماعی نه تنها متزلزل بلکه در ملاءعام ویران شد، و این بهای کمی نبود که ملت ایران پرداخت کرد.
توجیه شرعی نقض قواعد عمومی جزا و اصول محاکمات توسط برخی از دوستان، که فقاهت آنان را اگر بپذیرم درایت و آگاهی آنان را هرگز نخواهم پذیرفت، هر چند ممکن است ارائه و بر آن اصرار شود. ولی شما مرا میشناسید که فرزند فقاهتم، و دیرینه این درگاهم، فقیهان واقعی را از فقهیان رسانهای بخوبی تشخیص میدهم. با شناختی که اینجانب از جنابعالی دارم، شما از آن دسته فقیهان نیستید، و امکان ندارد که از نظر فکری بتوانید با آنانی همراه شوید که توجیه گر شرعی اینگونه نقض قوانینند....
شاید آن آخرین ترمی بود که عماد افروغ به رغم درگیریهایش در مجلس شورای اسلامی در دانشگاهمان حضور داشت. سرکلاس نظریههای جامعهشناسی فرصتی نبود که درباره بعضی از دغدغههایم چیزی از او بپرسم و به یقین اگر فرصتی بود، کلاس از نظر امنیتی جای مناسبی برای طرح سوالهای سیاسی نبود. بعد از کلاس به بهانه مصاحبه درباره مسئلهای با وی به گفتوگو نشستم. یکی از دوستان را هم که علاقه داشت در این گفتوگو حضور یابد، خبر دادم که بیاید.
ابتدا از او خواستیم که اجازه دهد صدایش را ضبط کنیم. نگذاشت. حق بهش دادیم و خودمان هم کمتر احساس خفقان داشتیم آنطوری. هنوز دولت نهم تازه نفس بود و آن موقع هنوز افروغ به صورت علنی از دولت نهم حمایت میکرد. پیش خودم گلهمند بودم از او که چرا و به چه انگیزهای آدم معلومالحالی چون احمدی نژاد را به سرشناسی چون هاشمی رفسنجانی ترجیح داده است. یقین داشتم که اگر حمایتهای او و مانند او در میان مجلسیان اصولگرا نبود، مانند احمدی نژادی روی وزارت را هم به خود نمیدید. برایمان روشن بود که عماد افروغ، هاشمی رفسنجانی را به دلیل بهکارگیری روشهای غیربومی برای توسعه دوست ندارد، اما هرگز برایم روشن نبود که این استاد بزرگوارمان هاشمی را به کدام فضیلت احمدی نژاد فروخته است.
استاد افروغ در آن نشست به ظاهر مطبوعاتی سه نفره، سرسخن را که گشودیم همه آن گفت که امروز میگوید. ما فقط آن موقع از او پرسیدیم که استاد چرا اینها را فاش نمیگویید که گفت مصلحت نیست.
افروغ آن موقع (سال84) به ما گفت که احمدی نژاد همان رضاخان دیکتاتور است با این ویژگی که رضاخان مسلمان نبود و احمدی نژاد مسلمان است و از همین رو ببینید هر که را در کابینهاش میآورد، یا بیسواد است و یا گوش به حرف.
وقتی از او خداحافظی کردیم و از اتاق بیرون آمدیم، من و دوستم درباره آن مصلحت که افروغ میگفت چندین کوچه وخیابان و بعد فردایش دو سه قلیان میوهای سخن گفتیم و راز گشایی کردیم.
امروز افروغ دیگر مصلحت نمیبیند سکوت کند. در هر حال من خوشحالم که استاد نظریههای جامعه شناسیمان امروز قد علم کرده و حق میگوید.
عماد افروغ جامعه شناس هرگز اجازه نمی دهد که بی سوادی دادستان ها سببی باشد برای محاکمه افراد. برخی افراد مسئول و غیر مسئول و اکنون دادستان، شماری از شخصیت های اصلاح طلب را به کوشش برای انقلاب مخملی متهم کرده اند، عماد افروغ آنان را بی سواد خوانده و از حکومت و مردم خواسته است این کسانی را که می کوشند اعتراض مردم به انتخابات را کوشش بای انقلاب مخملی بخوانند ، مجاکمه کنند. «دادستان باید محاکمه شود» را حتما بخوانید!
1. نمایندگان مجلس ده روز پیش کمیتهای را برای بازرسی از بازداشتگاهها مأمور کردند. یکی از آن بازداشتگاهها در کهریزک تهران و متعلق به سپاه پاسداران بود. پیش از آنکه نمایندگان مجلس به بازدید بازداشتگاه کهریزک بروند، این بازداشتگاه تعطیل شد. اگر بازرسی از این بازداشتگاه نیز معلق شود، شما چه نتیجهای میگیرید؟
2. برخی مسئولان همراه با صداوسیما پیاپی از آسیب رسیدن به مردمی سخن میگویند که در این حوادث اخیر از کنار خیابان میگذشتهاند و کشته شدهاند و یا آنکه بسیجیانی بودهاند که به شهادت رسیدهاند. خیلی خوب! چرا خود دولت و صدا و سیما برای همدردی با خانوادههای این از دست رفتگان در چهلمین روز درگذشت آنان، مراسم تعزیتی در کمال امنیت برگزار نمیکند و یا آنکه چرا صدا و سیما تصاویر آن بسیجیان جانباخته را نشان نمیدهد؟
3. رئیس پلیس کشور گفته است:« بعضی از مأموران در این حوادث افراط گریهایی را داشتند و در تعقیب اغتشاشگران خسارتهایی را به مردم وارد کردند.» چندسال پیش هم بعد از هجدهم تیرماه چنین مسئله ای مطرح شد که پس از آن رئیس پلیس تهران را برکنار کردند.
بابستن یک بازداشتگاه و آنگاه اعتراف به افراطگری برخی نیروهای تحت امر چیزی اثبات و یا انکار نمیشود. این پیشپا افتادهترین تاکتیکی است که حکومتی گرفتار به چنین مسائلی میتواند برای آرام کردن افکار عمومی پیش گیرد. لطفاً تاکتیکتان را عوض کنید! این تاکتیک ما را آرام نمیکند.
4. حوادث سالهای پیش را که مرور میکنیم، درمییابیم که تغییر ویژهای در ادبیات سیاسی حکمرانان کشورمان اتفاق افتاده است. آنان پیشتر از این، پس از وقوع هرگونه تظاهرات و راهپیمایی، مردم معترض را آشوبگر و شورشی میخواندند، اما پس از وقایع اخیر سعی میکردند که این وقایع را بیشتر با انقلاب به گفته خودشانم مخملی مرتبط و همراه بدانند. ناگفته نماند که شورش با انقلاب از جهت رهبری و ثبات هدایت، تفاوت بسیار دارد. شورشها هدایت نشده و همراه با هرج و مرج است اما انقلابها هدایت شده و از پس آگاهی جمعی و هدایت پذیری برمیخیزد. به عبارت دیگر، اگر مسئولان ما پذیرفته باشند که مردم در وقایع اخیر به گونه هدایت شده به سوی انقلاب مخملی در حال حرکت بودهاند، بدان معناست که بخشی از مردم ایران به سطحی از آگاهی دست یافتهاند که به صورت منظم و هدفدار اعتراض جدی میکنند. پذیرش رسمی چنین چیزی برای مسئولان بسیار باید مایه سوگ باشد.
5. ما با امریکا و اسرائیل اگر نمیسازیم، نه بدان دلیل است که دولتمردان ما با آنان نمیسازند. ما با آنان نمیسازیم؛ زیرا اسرائیل با مردم غزه چنان ظالمانه رفتار کرد و امریکا نیز هرگز دربرابر آن ظلم ها خم به ابرو نیاورد. ما حالمان از ظلم ظالم به هم میخورد، هرچند ظالم برادر و یا پدرمان باشد.
6. دادستانی تهران مشمولان اتهامات زیر را روز شنبه محاکمه خواهد کرد:
1. حمله به مراكز نظامي با سلاح گرم و سرد و بمب هاي آتش زا
2- حمله به مراكز دولتي و به آتش كشيدن آنها
3- تخريب اموال عمومي
4- ايجاد رعب و وحشت در بين مردم
5- ارتباط با گروه هاي معاند و محارب مانند گروهگ منافقين
6- ضرب و شتم مامورين انتظامي و امنيتي
7- ضرب و شتم شهروندان
8- تخريب اموال شخصي مردم
9- تهيه گزارش براي رسانه هاي بيگانه و دشمن
10- توزيع شبنامه بر عليه نظام مقدس جمهوري اسلامي.
ما مردم انقلابی و مسلمان و پیور ولایت فقیه، با توجه به آنکه جناب احمدی مقدم خود اعتراف کرده اند که برخی از نیروهای تحت امرشان افراط کردهاند، امیدواریم یکشنبه و گرنه دوشنبه، به جرم این مأموران نیز رسیدگی شود.
اعترافات فرهادجعفری ، مدافع احمدی نژاد و مخالف پشیمان بنی صدر را در بیان رئیس جمهور مقتدر و رهبر محترم(!)بخوانید!
هم چنین تامل کنید در مصاحبه با مخترع واقعی اتاق امن که طرح او را محرابیان در زمان شهرداری احمدی نژاد به نام خود و شهردار مصادره کرد.
مقدمه
آن سالها که من کودکانه روی ایوان خانه پدریام به روی نرده میایستادم و الله اکبر میگفتم، هنوز امام بود و دود شعلههای جنگ، پرواز کبوترها را بر آسمان شهر مهاجرپذیر ما مشهد هم حتی ممنوع میکرد. خوب یادم هست وقتی با حنجره خسته و صدای خس دار به اتاق باباجان برمیگشتم، سروصدا نمیکردم تا باباجان صدای آن خانم را که مثل مادر و حتی مثل خانم خامنهای حرف نمیزد، خوب بشنود. حال و احوال باباجان خدابیامرز خیلی تعریفی نداشت وقتی اخمهایش را میدیدم و وقتی میشنیدم که برای دیگران از حرفهایی میگفت که شنیده بود، الان حدس میزنم که با توجه به اوضاع آن روزها باباجان با رادیوی جیبیاش به سراغ بی.بی.سی میرفته و احوالات مملکت را از آن سوییها پیمیگرفتهاست. روی فرکانس چند مگاهرتز بی.بی.سی میگرفته یادم نیست، ولی بهیقین وقتی باباجان تکیه میداد به پشتی مخملیاش، به بی.بی.سی و به قول آن برنامه رادیویی صبحهای جمعه «صدای بیگانه» بوده است که باباجان و امثال باباجان افزون بر خبرهای سراسری به آنها هم گوش میدادهاند. الان متوجه هستم پدرم آن روزها میکوشیده ایمانش را به انقلاب با گوش دادن به گفتهها وشنیدههای گوناگون زیاد کند.
تک صدایی بدتر از حمله اسرائیل
آن سالها مردم اخبار را رادیویی میگذراندند و روزنامهها را خیلی جدی نمیگرفتند و روزنامهها معمولاً آفتابزده میماند تا فردایش ببرند و خمیر کنند. خوب به خاطرم هست ظهری تابستانی برادرم وقتی به خانه آمد و خواست نوجوان شدنش را شاید به رخ من بکشد که کوچکتر از او بودم و یا به رخ آن یکی دیگر برادرم که بزرگتر از هردومان بود، با ادا و اطوار شیرینی گفت الان سر فلکه شیرمحمد جلو دکه روزنامهفروشی ایستاده بودم که مرد چپهتراشی ماشینش را نگه داشت و سرش را از شیشه ماشین بیرون آورد و داد زد: رسالت نداری؟ بعد توضیح داد که آن یارو وقتی دیده آن دکه روزنامه رسالت ندارد، دلخور شده و به هر چی آخوند بوده فحش داده و گفته که فقط رسالت راست میگوید و ...
شاید آن نخستین مواجهه من با چندصدایی رسانههای آن روزگار اصلاً مقایسه شدنی با تکصدایی الان نباشد. اکنون روزنامهها با تیراژ بالا منتشر میشوند، بیآنکه به حیات فردای خویش امیدوار باشند. رسانهها بیشمار شدهاند ولی همهشان دچار گونهای خودسانسوری هستند. اگر غیر از این باشد همهشان قلع و قمع میشوند. علت این سانسور و خودسانسوری هر چه میخواهد باشد، فقط باید دانست که بسیاری از اوضاع کنونی در پی آن تکصدایی برای جامعه ما رقم خورده است. 24 میلیون نفری که رأی دادند، در همین تکصدایی به تحلیل پرداختند و رأی دادند. برای همین بود که برخی از این 24میلیون به احمدی نژاد رأی دادهاند از ترس آنکه اگر به موسوی رأی میدادند، فردای رأی آوردن موسوی سر زنانشان را در خیابانها لخت میدیدند!
صدا و سیما که گل سرسبد رسانهها باید باشد، از زمان انتخابات به اجاره کاندیدایی خاص درآمد و از هر ترفندی که از دستش برمیآمد مضایقه نکرد. مهلت دادن توجیه ناپذیر به احمدی نژاد به بهانه دفاع از خود، پخش مستقیم تجمع شماری در جشن پیروزی احمدی نژاد و بعد نمایش مستقیم توهین برخی جماعت الواط منش به شخصیتی چون هاشمی، نشان ندادن جمعیت فراوان حاضر در نماز جمعه 26 تیر و وبعد بازتاب آن از زاویه نگاه رسانههای بیگانه به هدف تخریب هاشمی و ... . صدا و سیما هرگز توجیهی شرعی و قانونی برای عملکردهای خود ندارد و هر چند پیشبینی میشود که ضرغامییاوران دوباره بکوشند آب رفته را به جوی بازگردانند، اعتماد سلب شده عموم را دیگر نخواهند توانست بازیابند.
القصه آنکه تکصدایی این روزها از حمله اسرائیل به ایران برای ما خطرناکتر است. تکصدایی است که شایعه میآفریند، تک صدایی است که دیکتاتوری میآورد، تکصدایی است که کفر میپاشد کف خیابانها و قبول کنید که تقلب در فضای تک صدایی آسانتر است. البته اگر مردم مشاهداتشان محدود به رسانههای «میلی»(نه ملی) باشد، تاریخ را میلی نخواهند نوشت. کتاب تاریخ بیتعارف خواهد نوشت که 22خردادسال 88 در ایران چه گذشت.
مؤخره
شاید اگر مرحوم پدرم هم امروز نفس میکشید، برای آنکه ایمانش را به انقلاب از دست ندهد، جوری دنبال همان رادیو جیبیاش می گشت تا وقتی صدای بیگانه را از صدای خودی کم می کرد، صدای واقعی جمهوری اسلامی را سکه میزد و بعد اگر من روی ایوان خانه سبز جوانیام میرفتم و الله اکبر میگفتم، مرا اغتشاشگر نمیخواند.
|
|